بررسي و نقد نظرات «ضد مسيح اسلامي» و « اسلام، رداي ضد مسيح» در تطبيق ضد مسيح بر منجي اسلامي

(مدت زمان لازم جهت مطالعه: 22 - 43 دقیقه)

109c

چکيده

با شکل‌گيري موج جديدي از اسلام‌هراسي و اسلام‌ستيزي در چند دهه اخير در غرب؛ برخي نويسندگان و مبلغان مسيحي در زمينه شيطاني خواندن دين اسلام و انطباق آن با محور شرارت بيان شده در کتاب مقدس تلاش كرده‌اند. اين افراد با طرح نظريه‌هاي گوناگون، تا بدان‌جا پيش رفته‌اند که از تطبيق منجي اسلامي (امام مهدي4) بر ضد مسيح ياد شده در کتاب مقدس (آنتي کرايست) سخن گفته‌اند. دراين زمينه، نظريه «ضد مسيح اسلامي»، با استناد به منابع اسلامي و مسيحي، در اثبات يکي بودن ويژگي­هاي رفتاري و شخصيتي منجي اسلامي با ويژگي­هاي ضد مسيح آمده در عبارات کتاب مقدس، تلاش مي‌ورزد و در پي آن، ديدگاه «اسلام، رداي ضد مسيح» اين موضوع را برجسته و امام مهدي4، به روايت شيعيان را مصداق ضد مسيح معرفي کرده است. از آن­جا که اين نظريات به كمك تبليغات رسانه‌اي قوي در بستر مذهبي غرب معروفيت بالايي پيدا کرده و زمينه مسموميت فکري عمومي را فراهم كرده‌اند؛ بررسي و نقد اين ديدگاه‌ها ضروري به­نظر مي‌رسد. در اين سو، ابتدا به توصيف مقدمات، استنادات و نتايج اين دو ديدگاه پرداخته و سپس مباني و شواهد آن‌ها بررسي و نقد شده است. نتيجه، اين که بسياري از برداشت­هاي صاحبان نظريه از کتاب مقدس و نيز آموزه‌هاي اسلامي ناصحيح است. تطبيق نهايي صورت گرفته نيز اشکالات متعددي دارد که اصل آن را مخدوش مي‌کند.

 

مقدمه

انديشه نجات و موعود باوري در همه اديان تاريخي و زنده بزرگ دنيا مطرح بوده است.[1] آيين‌هاي زردشتي، هندو، بودا، کنفوسيوس، دائو و اديان يهوديت، مسيحيت و اسلام به­عنوان پرمخاطب­ترين اديان کنوني جهان، همگي به نوعي اين انديشه را مطرح كرده‌اند (محمدي، 1390: ص279-281). در اين ميان، نگاه اديان ابراهيمي (اسلام، مسيحيت و يهوديت) به اين مقوله، به واسطه منشاء آسماني واحد، تشابهات زيادي با يکديگر دارند که از جمله آن‌ها ظهور منجیِ فردي در انتهاي دوران با کارکردهاي مشترکي همچون برقراري عدالت و رفع ظلم، پس از گذشت دوراني سخت و تيره و تار است. جالب توجه اين که برخي از اين اديان، حتي در ويژگي­هاي تيره پيش از ظهور منجي نيز تشابهات فراواني دارند (محمدي، 1390: ص81-92)؛ که از آن جمله، ظهور ضد منجي با ويژگي­هايي همچون حيله‌گري، ظلم فراگير و ادعاي ربوبيت است (امامي جمعه، 1389: ص21).

گذشت زمان و دغدغه آرزومندانه پيروان اديان براي ظهور منجي، باعث وقوع مکرر دو جلوه قابل تأمل از باورمندي به منجي در جوامع ديني گشته است:

اول، ظهور مدعياني که با استفاده از شرايط خاص روزگار خويش و بهره بردن از تشابهات شخصي و پيراموني با زمانه‌ پيشگويي شده در زمينه آمدن منجي؛ پيرواني جمع کرده و چه بسا فرقه‌اي جديد بنيان نهاده‌اند (توفيقي، 1389: ص135 و 216)؛ که البته پس از گذشت چندي و عدم تحقق شعارهاي وعده داده شده، اين حرکت­ها رو به زوال و کم فروغي نهاده است.

دومين جلوه، تطبيق‌گرايي و به تبع آن توقيت‌گرايي در ميان پيروان اديان بوده که معمولاً در پي تفسير متون مقدس ديني و انطباق آن با شرايط پيراموني صورت پذيرفته است.

دين مسيحيت نيز از اين قاعده مستثنا نيست و در طول تاريخ، هم با مدعياني مسيحايي مواجه بوده و هم نمونه‌هاي متعدد تطبيق و توقيت را به خود ديده است (ميسي، 1994: ص186). از طرف ديگر مسيحيت که بستر شکل‌گيري آن، آرمان مسيحيايي بوده است؛ به پيشگويي[2] علاقه ويژه‌اي نشان داده تا آن‌جا که به باور مسيحيان، مکاشفات يوحنا ـ آخرين کتاب از جمله كتاب‌هاي عهد جديد ـ سراسر الهاماتي رمزي و کنايه‌آلود است که در مورد آخرالزمان بر يوحنا مكاشفه شده و رخداد آن‌ها در انتهاي تاريخ انتظار مي‌رود (کلباسي اشتري، 1388: ص74 و 83). اين‌گونه توجه افراطي به پيشگويي­ها در سده اخير و به­ويژه در ميان مسيحيت پروتستاني، نمود عيني به خود گرفته تا آن‌جا که امروزه در اين زمينه كتاب‌هاي متعددي تأليف شده است و برنامه‌هاي رسانه‌اي گوناگون و ارائه ديدگاه‌هاي متکثر در زمينه زمان و علائم ظهور مسيح، جايگاهي غير قابل انکار در جوامع مسيحي،به­ويژه مسيحيت پروتستان به خود اختصاص داده است (توفيقي، 1389: ص216).

بيش از يک دهه پيش نظرياتي ـ عمدتاً با نگاه بنيادگرانه ـ در ميان صاحب نظران مسيحي پروتستاني شکل گرفته است که وجه مشترک همه اين ديدگاه تقابل نهايي نيروهاي خير به سرپرستي مسيح با نيروهاي شر به رهبري ضدمسيح[3] در آينده‌اي نزديک است. ولي آنچه اين ديدگاه را از ديدگاه‌هاي تطبيقي قبلي متمايز کرده، تطبيق نماد شر در اين نظريات بر جهان اسلام و انطباق نماد ضدمسيح بر منجي اسلامي (مهدي4) است. ديدگاه‌ها و نظرياتي که با عناوين گوناگوني همچون ضدمسيح اسلامي[4]، نشان ضدمسيح[5]، رداي ضدمسيح[6]، چهار تابلو راهنما در خاورميانه براي شناخت ضدمسيح[7] و چهار اسب (سوار) آخرالزماني[8] مطرح شده اند؛ از جمله اين مواردند. اين ديدگاه‌ها وجوه اشتراک بسياري دارند و البته هريک به واسطه طرح موضوع و برداشتي جديد و يا تکميل نظريات پيشين، از مستندات و دعاوي متمايزي نيز برخوردارند. از آن‌جا که دو نگاه «ضدمسيح اسلامي» و «رداي ضدمسيح» شباهت‌هاي بسياري دارند و در سوي واحدي حرکت مي‌کنند؛ در اين نوشتار به توصيف، نقد و تحليل اين دو نظريه پرداخته مي‌شود.

نظريه ضدمسيح اسلامي

سابقه طرح نظريه «ضدمسيح اسلامي»[9] به دو دهه پيش مي‌رسد که اين ديدگاه در ميان برخي صاحب‌نظران و نويسندگان جوامع غرب مسيحي مطرح شد و طي چند سال گذشته، به واسطه تکميل ابعاد و جوانب آن و نيز تبليغ رسانه‌اي وسيع، به نظريه‌اي معروف در اين جوامع بدل گرديد. اين نظريه ـ که توضيح آن در ادامه خواهد آمد- در پي اثبات تعارض کامل ديدگاه اسلام و مسيحيت در مورد آخرالزمان است؛ به گونه‌اي که منجي يک دين، ضدمنجي آيين ديگر است و عملاً مسيحاي هريک از اين اديان، مقابل ديگري خواهد ايستاد و جنگ نهايي خير و شر، حاصل اين تقابل خواهد بود. اگرچه زمزمه‌هاي اين‌گونه نظريات را مي‌توان حتي به بيش از سه دهه پيش برگرداند[10]؛ به صورت علمي و با استناد به کتاب مقدس مسيحيان، اولين بار اين نظريه پيش از سال 2000 طرح شد (گودمن، 1993: ص20-30) و در سال 2008 در کتاب «ضدمسيح اسلامي» اثر جوئل ريچاردسون قابل ارائه شد. شيوه ويژه و تطبيقي کار ريچاردسون از طرفي و تبليغات رسانه‌اي شديد در مورد اين نظريه، نام وي را بر زبان‌ها انداخت و در زمان کوتاهي ديدگاه و کتاب او در ميان بسياري از مسيحيان گسترش يافت.[11]

نظريه «ضدمسيح اسلامي» داراي چند مقدمه و يک نتيجه‌گيري تطبيقي نهايي است:

مقدمه اول: در اسلام با سه شخصيت آخرالزماني با ويژگي‌هاي متمايز مواجه هستيم:

الف) ديدگاه مسلمانان در مورد مهدي (منجي اسلامي) که برگرفته از منابع اسلامي (قرآن و حديث) است؛ داراي توصيفات زير است (ريچاردسون، 2008: ص34-56):

— مهدي رهبري ديني است که نهضتي ديني در جهان به وجود مي­آورد؛ نهضتي که باعث مي­شود مردم اعتقاد پيشين خود را کنار گذاشته و همه، «الله» (خداي اسلام) را بپرستند.

— محور حرکت مهدي خاورميانه؛ و هدف و مرکز حکومت او، اورشليم (بيت المقدس) است.

— مهدي در احاديث اسلامي، فردي نظامي، ستم­پيشه و خونريز تصوير شده است که در طول جنگ‌هايي وسيع، رهبري کل جهان را به‌دست مي­آورد و خلافت اسلامي را برقرار مي‌سازد.

— در طول جنگ‌هاي تحت رهبري مهدي، کافران -که همه غير مسلمانان را شامل مي­شوند- به پذيرش اسلام مجبور مي­شوند و در صورت سرباز زدن از اين امر، همگي کشته خواهند شد.

— يکي از کارهاي مهم مهدي، حمله به اسرائيل و قلع و قمع همه يهوديان است. پس از اين حمله، مهدي اورشليم را مرکز حکومت خود قرار مي دهد.

— طول زمان حکومت مهدي، 7 سال خواهد بود و در طول حکومت او، پيمان صلحي ميان اعراب و روميان منعقد مي‌شود.

— مهدي قوانين حاکم را تغيير مي‌دهد و تاريخ و زمان را نيز بر تاريخ و زمان اسلامي بنا خواهد كرد.

ب) مطابق ديدگاه مسلمانان، در آخرالزمان، عيسي مسيح همراه مهدي خواهد بود. در منابع اسلامي ويژگي‌هاي عيسي مسيح چنين تصوير شده است (همان: ص58- 63):

— عيسي به عنوان فرمانبردار مهدي، بر مناره­اي سفيد در دمشق ظهور مي‌کند‌. او پيشواي سپاهي است که ده­ها هزار يهودیِ پيرو دجال را قتل عام مي‌كند.

— عيساي مسلمانان رهبري مذهبي است که با از بين بردن مسيحيت رايج، اسلام را به عنوان تنها دين بر روي زمين برقرار مي­سازد.

— ماليات جزيه در دوران مهدي برداشته مي­شود؛ چراکه با رجعت عيسي، ديگر جزيه پذيرفته نيست و تنها انتخابي که مسيحيان دارند، اين است که اسلام آورند، يا بميرند.

ج) دجال يا «ضدمسيح»، شخصيت ديگري است که ريچاردسون به بررسي او در روايات اسلامي پرداخته است. وي دجال را عنصري کليدي در نگاه آخرالزماني اسلامي مي­شمارد که داراي ويژگي‌هاي زير است (همان: ص73-78):

— دجال ادعاي خدايي مي­كند؛ قدرت معجزه کردن دارد و موقتاً قدرت را در تمام دنيا به دست مي‌گيرد.

— او از يک چشم نابينا و کلمه کافر در بين چشمان وي و يا بر روي پيشاني اش نوشته شده است.

— وسيله رفت و آمد او يک قاطر بزرگ است و به همه شهرها و روستاها -به جز سه شهر مکه، مدينه و دمشق- وارد مي­شود تا هر انسان زنده را آزمايش كند و فريب دهد.

— او فردي يهودي است که زنان و يهوديان از او پيروي مي­کنند و در آخر توسط عيسي بن مريم کشته خواهد شد.

— مسلمانان نام دجال را (همچون عيسي بن مريم) «مسيح» مي­دانند.

مقدمه دوم: مسيحيت نيز در كتاب‌هاي مقدس خود، علاوه بر «مسيح» ـ به عنوان منجي نهايي- با شخصيت آخرالزماني ويژه‌اي با عنوان «ضدمسيح» مواجه است (همان: ص45، 80، 119، 157، 171 و 199).

— او موجودي خبيث است که پيش از رجعت مسيح، با نظام فاسد خود بر جهان حاکم مي­شود و با عناوين مختلفي همچون ضدمسيح، وحش (جانور يا هيولا)، مرد گناه و تباهي و يا يأجوج در کتاب مقدس توصيف شده است.

— حکومتي که دجال بنا مي­کند؛ در ظاهر کل جهان را شامل مي­شود؛ ولي به احتمال زياد منظور از تمامي کشورها و مردم در توصيف حکومت او، «کثرت» است و قدر مسلم آن است که مناطق اطراف اسرائيل را در بر مي­گيرد. هم اکنون مناطقي که به عنوان لشکريان دجال در كتاب‌هاي مقدس آمده است؛ همه کشورهاي اسلامي را شامل مي‌شود.

— او پيمان صلحي 7 ساله با اسرائيل مي بندد؛ ولي در ميانه آن، پيمان خويش را مي شکند.

— به گفته­ کتاب مقدس، دجال شخصي را تحت عنوان «پيامبر دروغين» به عنوان حامي خود به همراه دارد که يکي از نقش­هاي اصلي اين پيامبر دروغين، آوردن نشانه­ها و معجزات گمراه کننده است.

— بنابر کتاب مقدس، کشتار عظيمي توسط ضدمسيح و لشکريان وي در آخرالزمان صورت مي­گيرد که ويژگي‌هاي آن كشتار عبارتند از: سراسري و عمومي بودن، کشتار با قصد تقرب به خداوند و به شيوه گردن زدن.

جمع­بندي: آنچه گفته شد، نظريه خاص و معروف «ضدمسيح اسلامي» را نتيجه داده است. مهم‌ترين نتايج اين نظريه را مي­توان در موارد زير خلاصه كرد (همان: ص47-48):

  1. نگاه آخرالزماني اسلامي وجه مقابل نگاه آخرالزماني مسيحيت است؛ چراکه شيطان خواست خود را در قالب نگاه آخرالزماني اسلام به مسلمانان باورانده است.

  2. ويژگي‌ها،‌‌ علائم و رفتارهاي منجي مسلمانان که با نام «مهدي» شناخته مي­شود، با نشانه­ها و رفتار ضدمسيح کتاب مقدس مطابق است.

  3. عيسايي که مسلمانان معتقدند به ياري مهدي مي­شتابد، عيسي مسيح مورد وعده کتاب مقدس نيست؛ بلکه با پيامبر دروغيني که ضدمسيح را ياري مي­کند، مشابهت دارد.

  4. دجال که عنصري مذموم در ديدگاه آخرالزماني اسلامي است، با ويژگي‌هاي منجي مسيحيان ـ عيسي مسيح- مشابهت فراواني دارد.

  5. بنابر آنچه از کتاب مقدس برداشت مي­شود، پيش از رجعت مسيح، خلافتي اسلامي بخش وسيعي از خاورميانه و اطراف آن را در بر مي­گيرد که اسرائيل را تصرف مي‌كند و بسياري از مسيحيان و يهوديان را مي­کشد؛ ولي اين حکومت بيش از 7 سال دوام ندارد و با آمدن عيسي مسيح شکست مي‌خورد و برچيده مي­شود.

نقد و بررسي

نتيجه­گيري نهايي نظريه ضدمسيح اسلامي در تطبيق منجي اسلامي با ضدمسيح کتاب مقدس؛ حاصل مقدماتي است که برخي از آن‌ها؛ از جمله اشکالاتي که به تاريخ، عقايد و احکام اسلامي وارد شده است؛ به دليل مطرح شدن توسط ديگر مستشرقان در طول تاريخ و پاسخ‌دهي علماي اسلامي در اين زمينه؛ در اين نقد مورد بحث قرار نمي‌گيرد؛[12] ‌ولي موارد ديگري نيز از نظر تطبيقي باقي مانده که فارغ از صحت يا عدم صحت اطلاعات و برداشت‌هاي طراحان اين نظريه از مسيحيت و کتاب مقدس؛ قابل بحث و بررسي است.[13] در اين زمينه موارد زير قابل بيان است:

  1. حرکت موعود اسلامي، جهاني است و به خاورميانه محدود نيست: نظريه «ضدمسيح اسلامي» بر محور اورشليم (بيت‌المقدس) طرح­ريزي شده و محدوده فعاليت ضدمسيح کتاب مقدس و مهدي اسلامي، تنها خاورميانه و اطراف کشور فلسطين (اسرائيل) شمرده شده است؛ حال آن‌که چنين ادعايي از نظر مسلمانان پذيرفته شده نيست و آيات قرآن (انبياء: 105 و نور: 55) و احاديث اسلامي (حاکم نيشابوري، 1411: ج4، ص511؛ احمد حنبل، بي تا: ج3، ص 17؛ طوسي، 1380: ص178 و صدوق، 1395: ج1، ص284)؛ صراحتاً بر حکومت امام مهدي4 بر سراسر زمين دلالت مي­نمايند. البته يکي از کانون‌هاي اصلي درگيري، خاورميانه و شامات است؛ ولي سرزمين‌هاي ديگري همچون عربستان، خراسان و ايران نيز در روايات به عنوان مكان‌هاي درگيري نام برده شده که از هسته اصلي مورد ادعاي اين نظريه (بيت‌المقدس) فاصله دارند.

  2. يکي از ويژگي‌هاي مبنايي اعتقاد به ضدمسيح در انديشه ريچاردسون، دعوت از مردم براي پذيرش وي به عنوان «خدا و معبود» و اجبار مردم به اين باور است. اين، در حالي است که بنابر اعتقادات اسلامي، «مهدي» عدل­محور و توحيد­محور است و به هيچ عنوان به پرستش خود دعوت نمي­کند؛ چراکه در صورت چنين دعوتي، مسلمانان مطابق دستورات اسلامي از او بيزاري جسته و جدا مي­شوند. اين مطلب چنان واضح و آشکار است که حتي دکتر ريگان، نويسنده و مفسر معروف مسيحي بدان معترف است. او مي‌نويسد:

من متأسفم؛ ولي باور اين امر ]که رهبري اسلامي ادعاي خدايي کند و مسلمانان آن را بپذيرند[ براي من بسيار سخت و دشوار است. براي من پذيرش اين امر نزد مسلمانان مثل اين است که بگوييم شب، روز است يا روز، شب است... براي اين که فردي بخواهد انساني را خدا بداند، بايد مسلمان بودن خود را کنار بگذارد (Reagan, www.lamblion.com/articles/articles_islam6.php).

  1. آنچه در زمينه کشتار و به‌خصوص شيوه کشتن موعود اسلامي (گردن زدن) گفته شده، صحت ندارد و بي­اساس است (طبسي، 1388: ص248-249 و منتظري، 1387: ص210-230). به عکس، مطابق روايات اسلامي، بسياري از مردم به واسطه رفتار نيکوي امام مهدي7 و حجت هايي كه او اقامه مي­کند، به ايشان ايمان مي‌آورند و پيرو امام مي‌شوند. تنها عده کمي که به واسطه عناد مقابل امام مي­ايستند و به پذيرش دين حق حاضر نمي‌شوند؛ به مجازات مي­رسند.

  2. يکي از مهم‌ترين مقدمات نظريه ضدمسيح اسلامي، در مورد شيوه رفتار امام مهدي4 در مواجهه با اهل کتاب به‌ويژه يهوديان است. صاحبان اين نظريه، مدعي‌اند كه مهدي، همه غير مسلمانان را به پذيرش اسلام مجبور مي‌كند و در صورت عدم پذيرش اسلام، آنان را گردن مي‌زند. اين شيوه، به‌ويژه در مورد يهوديان که لشکريان دجال نيز هستند؛ شديدتر خواهد بود. در اين زمينه نکات زير قابل تأمل است:

4ـ1. در مورد اجبار اهل کتاب به پذيرش اسلام، بايد گفت، اگرچه برداشت از برخي روايات آن است كه‌ حکومت امام، شرق و غرب عالم را فرا مي­گيرد و همه غير مسلمانان بايد مسلمان شوند؛ وگرنه از ميان خواهند رفت؛[14] در مقابل اين روايات، ظاهر برخي آيات قرآن[15] و روايات ديگر،[16] بر حضور اهل کتاب در دوران حکومت امام مهدي4 اشاره دارد. وجه جمع همه آيات و روايات آن است که اولاً، غالب اهل کتاب با روشن شدن حقيقت و مشاهده نشانه­هاي آشکار توسط حرکت اصلاحي امام عصر7 و کنار رفتن حجاب­ها از فطرت آنان؛ به اسلام ايمان مي­آورند.[17] ثانياً، اهل کتابي که باقي مي‌مانند، عقايد مشرکانه خويش را کنار نهاده و موحد مي‌شوند و ثالثاً اين عده در ابتداي دوران ظهور حضور دارند و به تدريج با آشکارشدن حقيقت و اتمام حجت با ايشان، تنها گروهي باقي خواهند ماند که لجوج و عنود بوده و با وجود روشني راه، در مقابل آن مي‌ايستند. اين عده که در مقايسه با جمعيت انبوه اهل کتاب بسيار کم هستند (آيتي، 1383: ص260)؛ به قتل محکوم خواهند بود؛ چراکه اگر کسي با تبلور چنين نشانه‌هاي آشکار، همچنان بر دين منسوخ خود اصرار ورزد و از پذيرش آيين اسلام سر باز زند؛ هيچ انگيزه‌اي جز عناد با حق و لجاجت و خودسري نخواهد داشت و چنين انسان‌هايي چنانچه در دنيا باقي بمانند، افزون بر اين که بر گناهان خود مي‌افزايند، تهديدي براي مؤمنان خواهند بود؛ چرا که ممکن است در ايمان مؤمنان رخنه کنند و جامعه را در درازمدت به تباهي بکشند. اين نظريه، ديدگاه بسياري از علما، از جمله مرحوم علامه مجلسي (مجلسي، 1404: ج ۲۶، ص۱۶۰)؛ شهيد سيد محمد صدر (صدر، 1384: ص612) و نيز آيت الله مکارم شيرازي (مکارم شيرازي، 1386: ص288) است.

4-2. در مورد برخورد خشونت­بار و کينه­آميز مهدي4 و مسلمانان پيرو ايشان با يهوديان؛ بايد گفت منشأ اين اتهام ظاهر يک روايت (بخاري، 1422: ج4، ص43 و مسلم، بي تا: ج4، ص2239) است که علاوه بر وجود تشکيکاتي در مورد منبع و سند آن؛ نمي‌توان آن را مستقيماً به دوران پس از ظهور مرتبط دانست.[18] لکن در صورت وقوع اين امر در زمانه قيام امام مهدي4؛ چنان كه در شيوه رفتاري ايشان با اهل کتاب بيان گرديد؛ رفتار امام بر مدارا و اتمام حجت مبتني است و حکم به قتل يهوديان به صورت عام به هيچ عنوان پذيرفته شده نيست.

  1. روايتي که در مورد پيمان 7 ساله امام مهدي با يهوديان مورد استناد قرار گرفته[19]، به دلايل چندي خلاف برداشت نويسنده است:

5ـ1. حديث مذکور در ميان روايات اسلامي و نزد علماي مسلمان جايگاه مهمي ندارد. اين حديث منبع مستقل شيعي نداشته[20] و اولين ناقل حديث در ميان اهل سنت، طبراني (طبراني، 1404؛ ج8، ص101) است.[21] هيثمي در مجمع الزوائد با نقل اين حديث از طبراني، آن را به دليل وجود «عنبسة بن أبي صغيره» در سند، ضعيف مي‌شمارد (هيثمي، 1412: ج7، ص619). بقيه كتاب‌هاي متأخر نيز با تفاوت مختصري همان متن طبراني را نقل كرده‌اند.[22]

5ـ2. در دلالت حديث نکاتي ديده مي‌شود که جاي تأمل و دقت دارد: اول اين­که منظور از روميان در متن حديث: «سيكون بينكم و بين الروم أربع هدن...» چيست؟ آيا کشورهاي غربي که غالباً مسيحي هستند، مصداق کنوني آن‌ها هستند[23] (چنان‌که نويسنده کتاب ادعا مي­کند) و يا به منطقه روم قديم (قسطنطنيه و شامات) نيز اطلاق مي­شود؟ در صورت دوم، که کاربردهاي اوليه «روم» نيز آن را تاييد مي‌کند، ديگر نمي‌توان اهل روم را صرف مردمان غرب امروزي دانست. نکته دوم اين که مطابق آيات و احاديث که به برخي از آن‌ها در مباحث قبل اشاره گرديد؛ با ظهور حضرت مهدي4 حکومت ايشان در کل جهان استقرار خواهد يافت و حتي اگر اهل کتاب با شرايط ذمه در آن دوران باقي بمانند؛ صاحب حکومتي نخواهند بود. بنابراين، حتي در صورت پذيرش متن روايت، مي­بايد اين پيمان را قبل از استقرار امام مهدي4 بر کل جهان دانست. علاوه بر آن‌که طبق حديث، پيماني ميان مسلمين با روميان صورت مي­گيرد و نه يهوديان و اسرائيل (حال آن‌که در عبارت ريچاردسون تنها پيمان ضدمسيح با اسرائيل بيان شده است) واسطه بودن شخص يهودي، حتي در صورت اثبات؛ صورت مسئله را تغيير نمي­دهد.

  1. از ديگر مواردي که صاحبان اين نظريه چشم بر آن بسته‌اند؛ بحث همراهي حضرت عيسي بن مريم 7 با امام مهدي4 در حرکت اصلاحي نهايي است. اين نکته که در منابع متعدد شيعي و سني ذکر و توسط علماي اسلامي مکرراً عنوان شده است (بخاري، 1422: ج4، ص168؛ مسلم، بي تا: ج1، ص135؛ نعماني، 1397: ص75 و کليني، 1407: ج8 ، 42)؛ بستري هم‌گرايانه جهت همراهي مسلمانان و مسيحيان در دوران پس از ظهور فراهم مي‌آورد و اين مهم، بر پذيرش عمومي و تشکيل حکومت عدالت ‌منشانه تاثيري به سزا خواهد داشت.

  2. علاوه بر موارد مذكور، در نگاه شيعي به نکاتي بر مي‌خوريم که با مفروضات اين نظريه در مورد نگاه آخرالزماني اسلام تناقض بيش‌تري دارد. به عنوان مثال: دجال، عنصري محوري در نگاه آخرالزماني شيعي نيست[24] و برخلاف آنچه ادعا شده است، تصرف بيت­المقدس مشخصه اصلي امام مهدي4 نزد شيعيان نيست و حرکت امام مهدي4 بر محور اورشليم نمي‌گردد؛ بلکه از مکه آغاز و به تدريج عالم‌گير مي‌شود. همچنين امام مهدي4 اورشليم و بيت­المقدس